بهاره موقرنیا– گاهی یک خبر فرهنگی، بیش از آنکه خبر باشد، یک سؤال جدی است. نیمه شهریور ۱۴۰۵ خبر رسید که عضویت در کتابخانه‌های عمومی کشور با یک کد ملی، به‌صورت دائم و رایگان فراهم شده است؛ تصمیمی شایسته دفاع، به‌ویژه در روزگاری که امواج تورم، کالای فرهنگی را بی‌رحمانه از سبد معیشت خانواده‌ها به […]

بهاره موقرنیا– گاهی یک خبر فرهنگی، بیش از آنکه خبر باشد، یک سؤال جدی است.

نیمه شهریور ۱۴۰۵ خبر رسید که عضویت در کتابخانه‌های عمومی کشور با یک کد ملی، به‌صورت دائم و رایگان فراهم شده است؛ تصمیمی شایسته دفاع، به‌ویژه در روزگاری که امواج تورم، کالای فرهنگی را بی‌رحمانه از سبد معیشت خانواده‌ها به حاشیه رانده است. اما همین تصمیم، یک پرسش کهنه و بی‌پاسخ را پیش چشم می‌گذارد:  اگر در کتابخانه را رایگان باز کنیم، آیا مسئله کتابخوانی هم حل شده است؟

پاسخ، چندان ساده نیست. امروز کتاب فقط گران نشده است؛ دسترسی به آن دشوارتر و جایگاهش در زیست روزمره نیز محدودتر شده است. جهش هزینه‌های تولید، افزایش بهای کتاب، کاهش شمارگان، آشفتگی شبکه توزیع و فشار نفس‌گیر بر کتابفروشی‌های مستقل، همگی نشانه‌های انقباض یک زیست‌بوم فرهنگی‌اند. وقتی خانواده ناچار است میان مسکن، خوراک، بهداشت و آموزش دست به انتخاب بزند، کتاب نخستین گزینه‌ای است که به «بعداً» موکول می‌شود؛ و «بعداً» در فرهنگ، همیشه فقط یک زمان دیگر نیست؛ گاهی نام محترمانه حذف شدن است.

با این حال، اگر تمام بحران را به گرانی و تنگنای مالی فروبکاهیم، از بخش مهم‌تری از ماجرا غافل مانده‌ایم. حتی اگر فردا کتاب به‌وفور و رایگان در دسترس باشد، آیا توان خواندن عمیق هنوز در ما زنده است؟

در محیط ارتباطی امروز، اطلاعات در قالب لقمه‌های سریع، کوتاه و متوالی مصرف می‌شود. می‌بینیم، ورق می‌زنیم، واکنش نشان می‌دهیم و به‌سرعت عبور می‌کنیم. رسانه‌های نوین فقط زمان ما را تسخیر نکرده‌اند؛ شیوه مواجهه ما با «معنا» را نیز دگرگون کرده‌اند. کتاب اما درست در نقطه مقابل این شتاب‌زدگی ایستاده است. کتاب صبوری می‌خواهد؛ از خواننده دعوت می‌کند بایستد، مکث کند، با گزاره‌ها کلنجار برود و گاهی در سکوت تأمل کند. بحران امروز ما تنها افت کمّی سرانه مطالعه نیست؛ تحلیل رفتن ظرفیت برای تمرکز، تعمق و درنگ نیز هست.

اینجاست که پرسش جامعه‌شناختی سر برمی‌آورد: چرا جامعه‌ای با چنین پیشینه درخشانی در حکمت، شعر و میراث مکتوب، باید در عادت خواندن با جوامع توسعه‌یافته فاصله‌ای چنین نگران‌کننده داشته باشد؟ پاسخ را نباید در برچسب‌های ساده‌انگارانه‌ای چون «بی‌علاقگی مردم» جست‌وجو کرد. خواندن، رفتاری اجتماعی است که در تاروپود نهادها شکل می‌گیرد و رشد می‌کند. وقتی کتاب در خانه حضوری زینتی دارد، مدرسه خواندن را به تکلیف، اضطراب آزمون و تست‌زنی تقلیل می‌دهد و کتابفروشی‌های مستقل یکی پس از دیگری تغییر کاربری می‌دهند، نمی‌توان با صدور بخشنامه جامعه‌ای اهل مطالعه ساخت. تعطیلی هر کتابفروشی مستقل در یک محله، فقط ورشکستگی یک واحد صنفی نیست؛ حذف یک فضای فرهنگی و اجتماعی است؛ فضایی که در آن بوی کاغذ، گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره و کشف تصادفی یک اندیشه ممکن می‌شد.

رایگان شدن کتابخانه‌ها بی‌تردید یک فرصت و مرهمی بر زخم دسترسی است، اما نباید آن را پایان راه پنداشت. میان «حذف هزینه ورود» و «ایجاد رغبت به دانستن»، فاصله‌ای عمیق وجود دارد. کد ملی می‌تواند ثبت‌نام در سامانه را رایگان کند، اما نمی‌تواند به‌تنهایی خواندن را به یک نیاز پایدار اجتماعی تبدیل کند. برای بازگرداندن کتاب به زندگی روزمره، باید چرخه را کامل دید: نجات اقتصاد نشر، حمایت از کتابفروشی‌های محلی، اصلاح شیوه آموزش در مدارس و مهم‌تر از همه، بازپس‌گیری خلوت انسان از غلبه بی‌پایان «اقتصاد توجه».

شاید زمان آن رسیده باشد که صورت مسئله را دگرگون کنیم. به جای ملامت مکرر شهروندان، باید از ساختارها بپرسیم: چه بر سر روابط اجتماعی ما آمده است که کتاب، از یک ضرورت فرهنگی به کالایی قابل حذف بدل شده است؟

کتابخوانی صرفاً شمارش دقیقه‌ها و صفحات ورق‌خورده نیست؛ می‌تواند یکی از نشانه‌های ظرفیت جامعه برای مدارا، پذیرش تکثر آرا، مواجهه با پیچیدگی و گفت‌وگوی انتقادی باشد. درِ کتابخانه را می‌توان با یک کد ملی باز کرد؛ اما آشتی با کلمه، نیازمند بازسازی جایگاه و منزلتی است که سال‌هاست در هیاهوی شتاب‌زده روزمرگی از دست داده‌ایم.

شاید مسئله امروز ما کمبود کتاب نباشد؛ کمبود شرایطی باشد که در آن، انسان دوباره بخواهد بنشیند، بخواند و فکر کند.