بهاره موقرنیا- پژوهشگر علوم ارتباطات- چندی پیش، در جریان پیگیری وضعیت مقاله‌ای که برای یکی از کنفرانس‌های حوزه علوم تربیتی و آموزش‌وپرورش ارسال کرده بودم، با تجربه‌ای مواجه شدم که در نگاه نخست شاید صرفاً یک فرایند اجرایی و خدماتی به نظر برسد؛ اما تأمل بیشتر در آن، پرسش‌های عمیق‌تری درباره وضعیت ارتباطات علمی و نظام ارزیابی پژوهش در ایران ایجاد کرد.

پس از پذیرش مقاله، در کنار فرایندهای معمول مرتبط با انتشار و ارائه پژوهش، فهرستی از خدمات جانبی پیش روی پژوهشگر قرار می‌گیرد؛ خدماتی مانند انواع گواهی‌ها، تقدیرنامه‌ها، نسخه‌های مختلف تأییدیه چاپ مقاله و بسته‌های مرتبط با اعتباربخشی ظاهری با هزینه‌های گزاف. اما مسئله اصلی، وجود یک گواهی یا تقدیرنامه نیست؛ زیرا بسیاری از این موارد می‌توانند در چارچوب اطلاع‌رسانی یا مستندسازی فعالیت‌های علمی تعریف شوند. مسئله عمیق‌تر، شکل‌گیری منطقی است که در آن، نشانه‌های بیرونی اعتبار علمی، گاه در کنار خود دانش قرار می‌گیرند و حتی ممکن است بر آن سایه بیندازند.

این تجربه، یک پرسش بنیادین را به ذهن متبادر می‌کند: آیا در بخشی از نظام پژوهش، از مرحله‌ای عبور کرده‌ایم که هدف اصلی، تولید دانش بوده و وارد مرحله‌ای شده‌ایم که «تولید امتیاز» به یکی از کارکردهای اصلی فعالیت علمی تبدیل شده است؟

وقتی پژوهش از مسئله به امتیاز تغییر مسیر می‌دهد

علم در هر جامعه‌ای یکی از مهم‌ترین نهادهای تولید معنا، حل مسئله و توسعه است. دانشگاه زمانی می‌تواند نقش واقعی خود را ایفا کند که پژوهش در آن نه به عنوان یک الزام اداری، بلکه به عنوان تلاشی برای فهم جهان، شناخت مسائل جامعه و ارائه راه‌حل‌های علمی تعریف شود.

اما در سال‌های اخیر، نشانه‌هایی از تغییر در منطق حاکم بر فعالیت پژوهشی مشاهده می‌شود؛ تغییری که در آن، مقاله، همایش، رتبه علمی و گواهی پژوهشی گاهی بیش از آنکه به عنوان ابزار تولید معرفت دیده شوند، به عنوان ابزار کسب امتیازهای اداری و حرفه‌ای مورد توجه قرار می‌گیرند.

الزام انتشار مقاله برای دفاع از رساله دکتری، ارتقای اعضای هیئت علمی و ارزیابی عملکرد دانشگاه‌ها، در ذات خود با هدف ارتقای کیفیت علمی طراحی شده‌اند. اما زمانی که میان حجم تقاضای ایجادشده و ظرفیت واقعی نظام علمی تناسب وجود نداشته باشد، پیامدهای ناخواسته‌ای شکل می‌گیرد.

در چنین شرایطی، پژوهشگر ممکن است به جای آنکه نخست به دنبال پاسخ یک پرسش علمی باشد، ناگزیر می‌شود بخشی از انرژی خود را صرف عبور از مسیرهای اداری کند. در این نقطه، مقاله از یک محصول معرفتی به یک ابزار عبور از موانع سازمانی تبدیل می‌شود و «پژوهش برای دانستن» جای خود را به «پژوهش برای کسب امتیاز» می‌دهد.

کالاشدگی دانش

جامعه‌شناسی علم برای تحلیل این وضعیت مفاهیم مهمی در اختیار ما قرار می‌دهد. پی‌یر بوردیو، اعتبار علمی را نوعی سرمایه نمادین می‌داند؛ سرمایه‌ای که باید از مسیر شایستگی علمی، داوری همتایان، اصالت روش‌شناختی و مشارکت معتبر در میدان علم به دست آید.

اما هنگامی که نشانه‌های اعتبار علمی از خود کیفیت علمی فاصله می‌گیرند، امکان شکل‌گیری پدیده‌ای فراهم می‌شود که می‌توان آن را «کالاشدگی دانش» نامید.

در این وضعیت، تنها مقاله نیست که ارزش پیدا می‌کند؛ بلکه مجموعه‌ای از نشانه‌ها در اطراف مقاله نیز به عناصر ارزشمند تبدیل می‌شوند: عنوان همایش، نوع گواهی، رتبه مجله، شکل تقدیرنامه، سرعت پذیرش و حتی ظاهر رسمی یک دستاورد علمی.

به بیان دیگر، در کنار اقتصاد تولید دانش، نوعی «اقتصاد نشانه‌های اعتبار علمی» شکل می‌گیرد؛ اقتصادی که در آن، گاهی ارزش نمادین یک فعالیت علمی می‌تواند مستقل از عمق و اثرگذاری واقعی آن مورد توجه قرار گیرد.

پیامد این روند، تنها کاهش کیفیت برخی تولیدات علمی نیست؛ بلکه تغییر مناسبات در میدان علم است. پژوهشگری که زمان و توان خود را صرف یک تحقیق اصیل می‌کند، ممکن است خود را در رقابتی نابرابر با کسانی ببیند که مسیر کسب اعتبار را از طریق میان‌برهای اداری یا اقتصادی کوتاه‌تر کرده‌اند.

دانشگاه و مسئله بومی؛ بازخوانی هشدار «نشت نشا»

این دغدغه در فضای فکری ایران نیز سابقه دارد. رضا امیرخانی در کتاب نشت نشا با نگاهی انتقادی به نسبت دانشگاه، توسعه و مسائل بومی می‌پردازد و نسبت به فاصله گرفتن نظام علمی از نیازهای واقعی جامعه هشدار می‌دهد.

اگرچه نشت نشا یک اثر تخصصی در حوزه جامعه‌شناسی علم نیست، اما یک دغدغه مهم را برجسته می‌کند: علم زمانی می‌تواند اثرگذار باشد که در بستر مسائل واقعی جامعه ریشه داشته باشد.

زمانی که نظام دانشگاهی بیش از اندازه به تولید شاخص‌ها، مدارک و امتیازها وابسته شود، خطر آن وجود دارد که پژوهشگر از یک کنشگر تولیدکننده معنا و راه‌حل، به تولیدکننده اسناد اداری تبدیل شود.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر این نیست که چند مقاله تولید شده است، بلکه باید پرسید این مقالات چه مسئله‌ای را حل کرده‌اند و چه تغییری در جامعه ایجاد کرده‌اند.

بحران جهانی علم؛ چاپ کن یا نابود شو

این مسئله البته محدود به ایران نیست. دانشگاه‌های معتبر جهان نیز سال‌هاست با پیامدهای سیاست «چاپ کن یا نابود شو» (Publish or Perish)  مواجه‌اند. فشار برای افزایش تعداد مقالات، رشد کارخانه‌های تولید مقاله (Paper Mills)، مجلات نامعتبر و رقابت شدید برای افزایش شاخص‌های علمی، نگرانی‌هایی جدی درباره آینده نظام علمی ایجاد کرده است.

در ادبیات مطالعات علم، مفهوم «سرمایه‌داری دانشگاهی» برای توضیح شرایطی به کار می‌رود که در آن منطق رقابت، بازار و شاخص‌های کمی، بیش از پیش بر فعالیت دانشگاهی اثر می‌گذارند.

با این حال، بسیاری از نظام‌های علمی پیشرفته تلاش کرده‌اند با اصلاح معیارهای ارزیابی، از کمیت‌گرایی فاصله بگیرند و کیفیت، اثرگذاری اجتماعی و اهمیت واقعی پژوهش را در مرکز ارزیابی قرار دهند.

اختلال در ارتباطات علمی و فرسایش اعتماد

از منظر علوم ارتباطات، مسئله اهمیت دوچندان پیدا می‌کند؛ زیرا علم تنها با تولید دانش شکل نمی‌گیرد، بلکه به واسطه فرایندهای ارتباطی، داوری و اعتباربخشی معنا پیدا می‌کند.

نشریات، همایش‌ها و شبکه‌های انتشار علمی، در حقیقت کانال‌های ارتباطی نظام علم هستند. اگر این کانال‌ها به جای پالایش و ارزیابی دقیق دانش، به سمت تولید ظاهری اعتبار حرکت کنند، مسئله‌ای فراتر از چند مقاله ضعیف ایجاد می‌شود: اعتماد اجتماعی به علم آسیب می‌بیند.

بحران اصلی در کالاشدگی دانش، خرید و فروش یک مقاله یا یک گواهی نیست؛ بحران اصلی، تضعیف اعتماد به سازوکارهایی است که قرار است میان دانش معتبر و غیرمعتبر تمایز ایجاد کنند.

بازطراحی نظام ارزیابی؛ بازگشت از امتیاز به دانش

حل این وضعیت، تنها با برخوردهای موردی با تخلفات علمی امکان‌پذیر نیست. آنچه نیاز است، بازنگری در معماری ارزیابی پژوهش است.

نظام علمی باید به سمت معیارهایی حرکت کند که در آنها کیفیت و اثرگذاری پژوهش، بیش از تعداد مقالات و شاخص‌های کمی مورد توجه قرار گیرد. توجه به حل مسائل واقعی جامعه و صنعت، ارزش‌گذاری دستاوردهای کاربردی، ارزیابی عمیق‌تر رساله‌ها، شفافیت در فرایند داوری و استفاده از الگوهایی مانند داوری باز (Open Peer Review) می‌تواند بخشی از مسیر اصلاح باشد.

دانشگاه زمانی می‌تواند مرجعیت اجتماعی خود را حفظ کند که هدف اصلی آن تولید دانش باشد، نه صرفاً تولید امتیاز.

بحران امروز علم، بحران نبود مقاله نیست؛ بحران تغییر معنا و محتوای مقاله است. مسئله این است که آیا مقاله همچنان نشانه‌ای از یک تلاش معرفتی برای فهم جهان است، یا صرفاً به یکی از واحدهای قابل شمارش در نظام امتیازدهی تبدیل شده است.

بازگشت به روح علم، یعنی بازگشت از «تولید امتیاز» به «تولید دانش».